فرهنگستان چیست( بخش دویم)
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ،۱۳۸۸  

 

«اگر به این عرایض من اندکی به تامل و توجه گوش داده باشید از حالا می توانید استنباط فرمایید که چه نتیجه می خواهم بگیرم برای انکه سخن پر دراز نشود بلفظ اندک و معنی بسیار مطلب که ملت تربیت لازم دارد و بنابراین اعلیحضرت همایونی علاوه بر اهتمام فوق العاده که در ترقی و بهبودی کلیه امور میفرمایند نسبت به معارف مملکت هم توجه خاصی دارند و البته مساعی که در این راه بکار رفته همه میدانند و مطلع هستند که مخارجی برای تعلیم و تربیت مردم میشود در عهد اعلیحضرت پهلوی تقرببا ده برابر سابق شده و این هنوز اول کار است.و نیز از موسسات معارفی که صورت گرفته یا دردست اقدام است آگاه هستید از تاسیس دبستانها و دبرستانها و دانشکده ها و موزه ها و کتابخانه ها و طبع کتب و فرستادن محصلین به ممالک خارجه و جلب معلمین و دانشمندان خارجه به ایران و اهتمام در تربیت بدنی مردم و اقدامات مربوط به تشویق و ترویج صنایع و هنرها و غیرذالک که چون این فقرات منظور اصلی این کنفرانس نیست وارد تفصیل آن نمیشوم و میروم سر مطلبی که بمنزله نتیجه این مقدمات است و مرا باثبات مدعای خودم نزدیک می کند و آن اینست که توسعه و بسط معارف یعنی بالا بردن میزان تربیت ملت از اهم مقاصد اعلیحضرت شاهنشاهی هست اما نه لابشرط بلکه قید و شرطی مخصوص برای ان در نظر دارند که شاید از خود مطلب مهم تر باشد یعنی مقیدند باین که اهل این مملکت حقیقته ایرانی باشند بعبارۀٍ اخری تربیت و معارف ایرانی متمایز جلوه گر شود.

چون مطلب دقیق است خواهشمندم با توجه مخصوص استماع فرمایید و اگر سخن قدری دراز شد ملول نباشید زیرا که جان کلام همین جاست.

هر ملتی البته باید متمدن باشد و تربیت داشته باشد در این باب شکی نیست ولیکن اگر تربیت و تمدن را لابشرط و بدون قید بگیریم با کمال اهمیت و لزومی که دارد مقصد بسیار عالی نیست بلکه می توان گفت منظوری متعارفی است مثل اینکه همه کس مکلف است وسیله معاش خود و متعلقان را از راه مشروع فراهم آورد، آنکه نکند البته تقصیر دارد اما میکند هنر بزرگی ندارد هنر آنکس دارد که در ضمن تحصیل معاش سمت امتیاز و اختصاصی بخود بدهد.

..... این توضیح لزوم هم دارد بواسطه اینکه در باره فرهنگستان اشتباهاتی شده است بعضی آن را کارخانه لغت سازی تصور کرده اند بعضی خاصیت وجود آن را در این دانستند که زبان فارسی را از الفاض عربی بکلی پاک کند و شاید اشتباهات دیگر هم کرده باشند. هر چند این تصورات بکلی هم بیجا نیست ولیکن با خقیقت قدری تفاوت دارد و مقصد عالی تر از آن است که به نظر ما رسیده است. اصل مقصود از فرهنگستان پیدا کردن و بدست دادن راه اصلاح و تکمیل زبان و ادبیات ایرانی است که این عمل بهترین وسیله برای ایرانی کردن تمدن و تربیت مملکت و جلوه گر ساختن فرهنگ اختصاصی این ملت است.

و اگر بخاطر بیاورید که زبان و ادبیات بهترین و مهم ترین مظهر ناطقه انسان و قوه ناطقه تنها قوه ای است که انسان را از حیوان متمایز می سازد و مصدر و منشا جمیع اثار معنوی وجود انسان است تصدیق خواهید فرمود که فرهنگستان قابل آن است که چند دقیقه وقت صرف شناختن آن بکنیم. حال باید دید زبان و ادبیات فارسی چه عیب و نقص دارد که محتاج باصلاح و تکمیل است.

زبان فارسی بسیار شیرین و دلپذیر است و ادبیات ایرانی یکی از بهترین ادبیات دنیاست و یقینا در ردیف بزرگترین ادبیات ملل قدیم و جدید میباشد.

... گمان میکنم مناسب باشد که موقع را مقتنم شمرده بعضی اشتباهات و سو تفاهم ها را که ممکن است در این مسائل دست دهد جلوگیری کنم.... از جمله سوتفاهم ها که میخواهم احتراز شود و نه رنگ سیاسی باید داده شود و نه رنگ دیانتی و مذهبی. اگر الفاض اروپایی را ترک کنیم ابدا بنابر عداوت با اروپاییان نیست و اگر الفاض عربی را خارج کنیم نه ضدیت با دیانت است نه خصومت باعراب.

.... امروز مناسبات ما با ممالک خارجه خصوصا همسایگان کاملا دوستانه است نه ما نسبت به آنها بغض و عداوتی داریم نه آنها داعی و سببی دارند... و در اثر سیاست عاقلانه و بیغرضانه و ترقی خواهانه دولت شاهنشاهی همه مایلند جلب دوستی و مهربانی ما را نسبت بخود بکنند ما هم دلیلی ندارد غیر از این طالب باشیم اما اصلاحاتی که در امور خودمان میکنیم ربطی بکسی ندارد و مبنی بر حب و بغض نیست و نباید باشد و اگر کسی بخواهد در امور علمی و ادبی حب و بغض بکار برد مورد ملامت است

... در هر حال همانطور که تیدیل نیزه و شمشیر به توپ و تفنگ و تبدیل شتر و قاطر به راه آهن و اتومبیل و تغییر لباس و کلاه .... خللی به دین وارد نمیاورد چگونگی زبان و ادبیات هم مدخلیتی بکار دین و مذهب ندارد. اینکه ما بجای لسان زبان بگوییم و بجای کلام سخن و بجای نظمیه شهربانی چه تاثیری در اصول و فروع دین دارد...»


 
پارسی سره از نگاه سیامک قدیمی
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٧  

 تارنگار زبان فارسی دارای جستار های گوناگونی پیرامون زبان پارسی می باشد.در اینجا نمونه ای از آن جستار ها را بدون هیچ نگری می آورم:

 به کجا می‌رویم؟

۲۲ آذر ۱۳۸۷

به کجا می‌رویم؟

گوشزد: واژگان درون کمانک‌ها (پرانتزها) واژگان بیگانه هستند و واژگان درون ابروها {آکولاد‌ها} برای روشنگری آمده است.

سیامک قدیمی - این نوشتار با گرامی داشتن باور هر کس، در پاسخ به دو جستار که برخی برای سرکوب کردن دوستاران زبان پارسی از آنها بهره می‌گیرند می‌پردازد.

نخست: هم‌سنگ واژه‌ی «خالص» به پارسی، واژه‌ی «سره» می‌شود، و هنگامی که می‌گوییم پارسی سره، برخی بی‌درنگ خرده می‌گیرند و می‌گویند که زبان سره هستی ندارد. آری زبان سره در جهان هستی ندارد و ما خود به خوبی می‌دانیم که هر زبان آمیخته‌ای با زبان‌های دیگر است و گذشته از این، آن زبانی که نیازی به دیگر زبان‌ها نداشته باشد هستی ندارد. هنگامی که ما می‌گوییم پارسی سره، خواستمان هرگز پارسی ناب نبوده و نیست. شاید واژه‌ی سره بد برداشت می‌شود و همه را به گمراهی می‌برد و بهتر باشد به جای «پارسی سره» بگوییم «پارسی» و «فارسی امروزین» را «پارسی آشفته» به نامیم. به هرگونه هر زبانی در درازی زیست خود به اندازه‌ی نیاز خود با دیگر زبان‌ها آمیخته می‌شود، همانند انگلیسی و این بسیار خوب هم هست ولی نه اینکه آشفته وار و به زور پنجا درسد (درصد) یک زبان بی‌نیاز را با واژه‌های نا‌هم‌آهنگ بیگانه آمیخته کنند و سپس ما بالای گود بشینیم و بگوییم این روال است و همه جا رخ می‌دهد!

برخی برای پدافند (دفاع) برای نمونه می‌گویند واژه‌ی هم‌سنگ «طولانی» در پارسی می‌شود «دراز»، و سپس می‌گویند اکنون اگر بخواهیم به پارسی بگوییم «او سخنرانی طولانی کرد» باید بگوییم «او سخنرانی دراز کرد» که بسیار ناهم‌آهنگ است. ولی آنان اگر کمی بیندیشند خواهند دید که چنین نیست، چون در پارسی می‌گوییم «سخنرانی او بدرازا کشید» و نه «او سخنرانی دراز کرد» که بسیار زیباتر از هم‌سنگ بیگانه آن است.
نمونه‌ی دیگر، این نوشتار به پارسی سُره نوشته شده و گمان نکنم در خواندن و دریافت دشوار باشد، جَخت تازه هم زیباتر، هم هماهنگ‌تر و هم آوای بهتری دارد تا پارسی آشفته‌ی امروزین.

کوتاه سخن، در درازای هزار و چهارسد سال به پارسی به ‌زور واژه خورانده شده است و زبانی آشفته و بی‌سامان و نازا شده است که دیگر به آن پارسی نمی‌شود گفت. درد ما پارسی ناب نیست، درد ما وام واژه‌های سودمند هم نیست، درد ما واژه‌های بی‌نیاز و ناهم‌رنگ و دستور زبان ناهم‌آهنگ بیگانه در پارسی است و بس. واژه‌هایی که جای واژه‌های ساده و زیبای پارسی را گرفته‌اند و به‌ زور آنها را خاموش و خفه کرده‌اند و توان زایش را از پارسی گرفته‌اند. ما یک‌سونگر و پادگر(مخالف) اربی (عربی) یا انگلیسی یا هر زبان دیگری نیستیم. اری ما پادگر وام واژه هستیم هنگامی که واژه داریم یا می‌توانیم واژه‌ی درخور را به‌ سازیم. همانند این است که ایران اندر‌آورنده‌ی (وارد کننده‌ی) غالی (قالی) بشود، هنگامی که خود بهترین غالی را داریم و هنر غالی بافی را زمین‌گیر کنیم. چرا باید این کار بکنیم؟ یا خود باخته‌ایم یا بی‌گانه پرستیم یا... و این همان رخ‌دادی است که سر پارسی آمده است.

پس زین پس هنگامی که می‌گوییم پارسی سره هرگز خواست پارسی ناب نیست! این بهره‌گیری نادرست و کژ از واژه‌ی «سره» تنها برای سرکوب کردن دوستاران زبان پارسی یا فرهنگ ایرانی است و بس.

دوم: یکی از کارهایی که رضا خان برای زنده کردن دوباره‌ی فرهنگ ایران کرد پالایش زبان پارسی بود، همانند واژه‌ی شهرداری به‌ جای بلدیه، شهربانی به‌ جای نظمیه و یا نام‌های ماه‌های پارسی به‌ جای نام‌های اَربی (عربی) و بسیار دیگر... که سپس پایه ایجاد فرهنگستان ایران شد.
گویند این پالایش به هَنداچک (هندسه) هم رسید و استادان زبان، چون برای برخی از واژگان جای‌گزینی نیافتند دست به ساخت واژه زدند. برای نمونه برای «خط» واژه‌ی «درازکی» و برای «دایره» واژه‌ی «گردکی» و برای «مماس» واژه‌ی «مالیدن» را ساختند. سپس هنگامی که خواستند وَچَکِ (جمله‌ی) «خط را به دایره مماس می‌کنیم» را به پارسی سَره بنویسند، چنین شد: «درازکی را بر گردکی می‌مالیم» که زیبا نشد و آن استادان از ترس جان فرار کردند.

در درستی این داستان بسیار شک هست، در لغت نامه‌ی دهخدا برای این سه واژه نه یک ونکه (بلکه) چندین هم‌سنگ پارسی آن هست و این شک‌ برانگیزتر است که این داستان ساخته‌ی گروهی برای بی‌رنگ کردن کوشش در راه دوباره زنده کردن زبان پارسی و فرهنگ ایران است.

این واژگان بدین شمارند:
خط: کشه، کش، سَمیره، کشمیده، کشک، رج، خچ، رَسن
خط {نوشتنی}: دبیره، نوشته، نبشته
دایره: چنبر، پرهون، پرگاری، گرد، گردی، ایرال، دمز، دف {در فرهنگ آنندراج آمده، دایره پارسی است که سپس به اَربی (عربی) رفته است}
مماس: همسای، سایا، همبَر، بسوده، به‌هم ساییده، به‌هم چسبیده
برای این‌که گمان نکنید این واژگان ساختگی هستند، خودتان می‌توانید به لغت نامه‌ی دهخدا یا واژه‌نامه‌های اوستایی یا پارسی باستان یا پهلوی نگاه کنید. اکنون وَچَکِ (جمله‌ی) «خط را به دایره مماس می‌کنیم» به پارسی سَره چنین می‌شود «سَمیره را به ایرال همبَر می‌کنیم» که بسیار زیباتر از بیگانه آن است.

از سویی اگر کمی بیندیشیم، این پرسش پیش خواهد آمد که آیا به‌ راستی در چند هزار سال پیش هَنداختاران (طراحان) و مهرازان (معماران) و هَنداچگران (مهندسان) ایرانی برای ساخت پارسه‌گِرد {تخت جمشید} و کاخ تیسفون و... برای خط، دایره و مماس و... نیاز به واژه نداشتند؟ یا شاید پارسه‌گِرد و کاخ تیسفون و... را تازیان ساختند؟
جَخت تازه خودِ واژه‌ی هندسه اَربی شده‌ی (معرب) واژه‌ی هَنداچک پارسی است، به دیگر سخن تازیان واژه‌ای برای هَنداچک نداشتند، آنگاه آیا می‌شود واژه‌ی هَنداچک پارسی بدون سَمیره (خط) و ایرال (دایره) و همبَر (مماس) و... هستی و مانک (معنی) داشته باشد؟


پس‌گشت‌ها (منابع):
لغت‌نامه‌ی دهخدا، از دهخدا، انتشارات دانشگاه تهران

روشنگری چند واژه:
جَخت: Just
اَرب: همه‌ی مردم عرب‌زبان در جهان
اَربی: زبان عربی
تازی: تنها مردم گزیره‌دیس (شبه جزیره‌ی) عربستان

»نشانی پست الکترونیک نویسنده: siamack7@yahoo.com

برگرفته از:http://persianlanguage.ir/articles/id=52/


 
فرهنگستان چیست؟ سخنرانی م.ع فروغی(بخش نخست)
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧  

 فرهنگستان در ایران نهادی است که هنوز از سوی ایران نشینان پذیرفته نشده است.شگفت که هرگاه ایرانیان خواستند درخت ریشه دار فرهنگ خود را بارور کنند توفانی از راه رسیده است و شاخه و برگهای آن را در هم نوردیده است.

 کوششهایی که بیش از نیم سده خدایگان ایران انجام داده اند به یک زمهریر زمستان به نابودی رفت.از آنجایی که «آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست» امید هست که یک بار دیگر دماوند آژی دهاک را به درون خود بکشاند و چشم اندازش شکوفه های اهورایی گلخند های ایرانمهریان گردد.

در این رهگذر کارنامه درخشان فرهنگستان های نخست و دویم چون فرش بهارستان به دست کسانی افتاده است که ارزش آنرا هیچگاه در نمی یابند. برای اینکه دریابیم که فرهنگستان زبان ایران برای چه مردمی ساخته شد ، خوبست گوشه هایی از باورهای این زمانیان را پس از چند دهه از آغاز فرهنگستان بخوانیم:

نشانه بزرگ خدا روان خدا ی هندی در آنگاهی که با هواپیمای ایرفرانس دست در دست بیگانه بر کشور جمشید و بهرام و ساسان فرمانروا شد در باره پاسداشت ! زبان پارسی اینچنین گفت:« هی نگوید زبان عربی از ما نیست زبان عربی زبان اسلام است زبان قرآن است و ...» و این چنین آموزش زبان بیگانه تازی در "قانون اساسی جمهوری اسلامی" بندی از بنداد شد!

بها دین خرمشاهی که " مرجع تقلید لغت" در "جمهوری اسلامی" است خود اینچنین خستوان می گردد: « من خود از عربی گریان بودم. و شاید به زعم بسیاری از خوانندگان هنوز هم باشم. ... مترجم [ خرمشاهی ] گرایش خود را به زباین عربی که شخصیت نیرومند و فرهنگی پر بار دارد انکار نمی کند و در جنب گرایش به فارسی ، این گرایش را هم به ویژه نسبت به واژه های قدیمی و فرهنگدار عربی نظیر اهتدا در برابر orientation و استهلا در برابر reorientation یا استصلاح در برابر pragmatism یا استعسان در برابر aesthetics ... و نظایر آن داشته است ... چه زبان عربی زبان اول یا دوم ما نیست، جزو زبان ماست. در سرشت و سرنوشت زبان ما دخیل و سهیم است. آرزوی فارسی بدون عربی به مثلث دو ضلعی می ماند ... امروزه از نسل سره نویسان تندرو کمتر کسی باقی مانده است و اقلیت مخض . نامیدی و بی آیندگی نیز انان را بیشتر منزوی خواهد یافن. شاید بتوان گفت که تشویق ایران باستان گرایی در رژیم گذشته، آبی به آسیاب سره نویسی می انداخت.البته که فرموده اند که متاع کفرو دین بی مشتری نیست. ... » خرمشاهی- روان شناسی نثر – شماره 1 کیان- آبان 70 – رویه های 38 تا 41

برای این مردمان رضا شاه بزرگ فرهنگستان بنیاد نمود. نامه فرهنگستان شماره 1 اردیبهشت 1322 اینچنین گزارش می دهد: « تفصیل این اجمال آنکه بعضی از طرفداران این فکر در وزارت جنگ ذهن اعلیحضرت پادشاه سابق [رضاه شاه بزرگ] را باین معنی متوجه میساختند که باید زبان فارسی را از قید نفوذ زبانهای بیگانه آزاد ساخت و بدین وسیله استقلال لغوی و ادبی ایران را تامین کرد و مدعی شدند که طرفی برای تجدید مجد و عظمت ایران و از طرف دیگربرای ساده کردن و قابل فهم ساختن زبان فارسی تنها علاج این است که لغات بیگانه و مخصوصا کلمات عربی معمول و مهجور را با اقدامات رسمی از محاورات و مکاتبات بیرون کرد.البته چنین پیشنهاد دلکشی که حس بی نیازی از بیگانگان و همچنین شوق اسانی زبان را در قلب اعلیحضرت پادشاه سابق را تحریک می کرد به آسانی مورد قبول واقع شد. ... »

 "فروغی" دانای کاردانی بود که در کنار کارهای ارزنده ای که برای کشور انجام داد ، کارنامه درخشانی در بخش فرهنگ از خود به جای گذاشت. فروغی نخستین فرنشین فرهنگستان ایران بود.کار فرهنگستانی ایران برای همیشه وام دار فروغی است. از وی دفتر ارجمند « پیام من به فرهنگستان » به یادگار مانده است.

 در اینجا برای آشنایی با زمانه ای که فرهنگستان در ایران آغاز به کار کرد ، سخنرانی وی با نام «فرهنگستان چیست؟» می آید. این سخنرانی در سال 2495 در انجمن فرهنگستان ایران بر زبان رانده شد. برگرفته از نامه فرهنگستان شماره یک

« شاید خاطر آقایان آگاه باشد که چندی است وزارت معارف برحسب امر اعلیحضرت همایون شاهنشاهی انجمنی به اسم فرهنگستان دایر کرده است. بنده امروز می خواهم بحث کنم در اینکه فرهنگستان چیست.

 فرهنگستان یکی از مهمترین موسسات اعلیحضرت پهلوی است. ممکن است تعجب دست دهد که اعلیحضرت پهلوی گذشته از عملیات درخشانشان در احیای مملکت و تحکیم استقلال و قدرت دولت و استقرار امنیت و ایجاد نیروی زمینی و دریایی و هوایی و حسن اداره ی کشور و ترقی اقتصادی مملکت ، این همه موسسات عظیم از طرق و شوارع و راه آهن و بندرها و کارخانه ها و بانکها و بیمارستانها و دانشگاه و عمارات و ابنیه و موسسات خیریه و غیرها دارند پس چگونه ممکن است فرهنگستان یعنی انجمن مرکب از ده بیست نفر که گاهی دور هم جمع شوند و معلوم نیست چه میکنند یکی از مهمترین آن موسسات باشد.

 بیانات امروز من برای معرفی فرهنگستان است که اگر چنین تعجبی کرده باشید رفع خواهد کرد و با یاد آوری این نکته که من عادت به گزافه گویی ندارم و همیشه حقیقت میگویم برای اثبات مدعای خود محتاج به تمهید مقدمه ای هستم که در کوتاهی آن بقدری که میتوانم خواهم کوشید.

 حاجت به یادآوری نیست که اعلیحضرت شاهنشاه پهلوی از آغاز زمامداری خود سعادت و تعالی ایرانیان را یگانه مقصود خود قرار داده اند و با جدیت و فعالیت فوق العاده در نیل به مقصود کوشش می فرمایند.این قسمت را همه کس می داند و تصدیق دارد اما آنچه شاید همه ملتفت نباشند درجه ی بلندی همت و وسعت نظر اعلیحضرت همایونی است که تصور مردمان متعارفی به آن نمی رسد.

 البته کسانی که با فهم و فراست باشند از عملیات و آثار تا یک اندازه می توانند پی مطلب ببرند و لیکن ازین راه هم برخوردن به میزان بلندی همت ملوکانه بدرستی مشکل است و فقط کسانی که تماس دایمی با ذات مقدس شاهانه دارند و عملیاتشان را از نزدیک می بینند و نیات و افکارشان را مستقیما مشاهده میکنند شاید بتوانند بحقیقت نزدیک شوند.

 حال ، غرض بنده در این موقع بیان عملیات اعلیحضرت نیست که « آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است » مقصود من مقدمه چیدن برای اثبات مدعای خودم است پس عرض میکنم اعلیحضرت همایونی در عملیات حیرت انگیز خود برای ترقی کشور همواره این نکته را در نظر دارند که هر بنایی بنیادی لازم دارد و کار بی بنیاد و بی اساس گذشته ازین که بکمال نمیرسد بدوام و بقای آن نیز اطمینان نیست.

 بنیاد ترقی و سعادت مملکت چیست؟آن این است که مردم قابل و قادر باشند بر این که حرکتی را که قائدشان بآنها میدهد دنبال کنند. اولا شاهراه ترقی و سعادت را که قائد معظم برای آنها در نظر میگیرد بشناسند و تشخیص دهند و راه را گم نکنند.ثانیا بتوانند در آن راه همواره قدم زنند زیرا همچنان که تحصیل نعمت و مال همیشه از نگاهداری آن آسان تر است و محافظت نعمتی که بدست آمده و مصون داشتن آن از تلف دشوار است نگاهداری نتایجی هم در ترقی و تعالی مملکت حاصل شده است که بتوان گمان برد به نقطه ی آخر مقصود رسیده ایم و از راه پیمودن بی نیاز شده ایم پس باید همواره قابیلت و توانایی خود را نگاهداری کنیم که در راه ترقی یعنی ادای وظیفه گام برداریم و استعداد و لیاقت پیدا کنیم که چون سعادت یاری کرد و به هدایت و رهبری قائدی بلند همت و دلسوز برخوردیم بتوانیم راهی را که بما نشان می دهد برویم و زحمات و مجاهدات او را بهدر ندهیم.»

 مانده دارد...


 
الفبا و واژه های ایرانی (بخش ۳)
ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٧  
نوشتاری پر ارج برگرفته از تارنگار:

http://omidataeifard.blogspot.com
این سلسله نوشتارها را پیشکش میکنم
به فروهر استاد بزرگ: ذبیح بهروز.
(امید عطایی فرد)
اینک میپردازیم به تکان و حرکت دهان و اجزای آن در پیوند با واکها و صداها. این نگرش به ما یاری میکند تا دگردیسی واکها به یکدیگر را بهتر دریابیم.
•    زبان: ر / ل / ن
•    فشار فک: آ / اَ / اِ / اُ / ای / او/ ی
•    دندان: ز / س
•    لب: ب / پ/ م /
•    گلو: ح / ه / خ / غ / ق – ک/گ (کاه/گاه)
واکهایی که از ترکیب و آمیزش اجزای دهان ساخته میشوند:
•    زبان و دندان: ت / ث / د / ذ
•    فک و دندان و زبان: ش / ژ
•    دندان و لب: و /ف
•    فک و سق و زبان: ک /گ (کرم/گرم)

واک ها هرکدام نشانه یک کلمه و چیزی بوده اند و به یکدیگر تبدیل میشوند:
(آ)         نشانه آب / خوانشهای دیگر: آو ، اُو ، آف و...
(ب)      بودن: از ریشه بــُو be / با (نشانه همراهی، وجود) / بابا (تکرار: «با» به معنی به وجودآورنده). همخانواده با «‍پ»:  بابا > پاپا / پاپ.
(پ)      نشانه پایداری و پویندگی: پا، پی، پو (پویش). دگردیسی به «ف» مانند: پیل / فیل.
(ت)     نشانه درازا و امتداد: تا، تو to (تورفتگی)، تی (طی). در آمیزش با واک «ر» و به میانجی آواهای گوناگون، معناهای شبکه و رشته را به خود میگیرد: تار، تور، تیر. همخانواده با واکهای «ث» و «د»: تور / ثور (گاو) – تگمه / دگمه.
(ث‌)    این واک که آمیخته ی دو حرف «ت» و «س» میباشد در این دو، واژه هایی همریشه را به جا نهاده است: نثار / نسار (پیشوند «نی» + سار به معنی: پخش نمودن و گستراندن)
(ج‌)    واک حرکتی: جو (جویندگی)، جه (جهیدن)، جان. واکهای همخانواده اش «ژ»: کج / کژ -- «گ»: مرگ / مرج، گـُند / جـُند.
(چ)      نشانه چیستی: چه؟ چی؟ چون؟ چند؟ چاره. با توانایی تبدیل به واک «ش»: منوچهر / منوشهر، چترنگ / شطرنج.
(ح‌)    واک هستی: «حیّ» عربی از ریشه «هو» پهلوی کهن (اوستایی) > حوّا، حیات.
(خ‌)    همخانواده با واکهای «ک»: خاک / کاک – واک «هـ»: خور / هور.
(د‌)    نشانه دهش و دادن: داد از ریشه «دا»ئید (مانند: خورد > خورید)
(ذ‌)    دگردیس شونده به واکهای «د» و «ز». خوانش آن نیز چیزی میان این دو واک است.
(ر‌)    نشانه رفتن و حرکت؛‌ مانند: رو، راه.
(ز‌)    نشانه زایش و زندگی: زا، زی (زیستن).
(ژ)       افزون بر واک «ج»، همنوا با واک «ز» نیز میباشد؛ مانند: کوژ / قوز. و نیز: ژئو / ژیان / ژن/ از ریشه جان.
(س)    سو (دیدن: سوی چشم) /see / و نیز: «سو» به معنی چشمه و دریا sea. همخانواده با «ص».
(ش)    قابل تبدیل به واک «س»؛ مانند: سئن / شاهین.
(ص)  در زبان تازی به جای واک «چ» مینشیند و از آنجا که این زبان بدوی، واک «گ» را نیز ندارد (همچنین: پ و ژ) برای نمونه عربها به گچ میگویند: جص!!
(ض)   قابل تبدیل به واکهای همخوان و نیز «س». مانند: سو (روشنایی) / ضوء.
(ط)    همخانواده با «ت». به گمان میرسد واک «ت» هنگام معرب شدن به واک «ط» تبدیل میشود.
(ظ)   اگر واژه «نظر» عربی برگرفته از «نگر» فارسی باشد آنگاه یکی از تبدیلات واک «ظ» روشن میشود.
(ع)   پاره ای از لغتهای معرب، واک «ا» را به «ع» دگردیس میکنند. کلمه «عامه» عربی  از «آمه» فارسی و آن نیز همخانواده با «همه» میباشد.
(غ)   همخوانیهایی با واک «خ» داشته است مانند: غرغرغه / خرخره.
(ف)  دگرگون شونده به واکهای «‍پ» و «و».
(ق)  توانایی دگرگونی به واکهای «ک» و «غ». «قباد» را «کوات» مینوشتند.
(ک)  نشانه مقعر و محدب: کوژ، کوه، کوپ (CUP، CAP، کپه، کوفه، قبه)، کاو  (Cave)، کله (قله).
(گ)  همانند واک «ز» نشانه حیات و زندگیست: گئو / گی / گاو/cow/ گیاه.
(ل)  همآوا و گاهی یگانه با واک «ر» بوده است.
(م)  نشانه آب و مایع: میغ (مه)، ماء.
(ن)  نشانه نفی: نه (NO)، نی، نا.
(و)  نشانه حیرت و افسوس: وه، وای.
(ه)  نشانه هستی و زندگی. واک بازدم: هو. HI آلمانی.
(ی)  درخور دگردیسی به واک «ج»: یم / جم.

 
واژه های آموزشی فرهنگستان دوم
ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸٧  

پیرامون فرهنگستانهای ایران پژوهش های خوبی انجام شده است.در این میان از فرهنگستان دوم که دانشمندان بی مانندی در خود داشت، کمتر سخنی به میان آمده است.در اینجا نسک (جزوه) کوتاهی که فرهنگستان دوم پیرامون واژه های آموزشی چاپ کرده بود را به گونه ی مک (کامل) می آورم.شناسنامه این نسک چنین است:

بنیاد شاهنشاهی فرهنگستانهای ایران

فرهنگستان زبان ایران

برابرهای فارسی برخی از واژه های آموزشی

 شماره 8

[2533 شاهنشاهی]

و اما خود نسک:

« برابرهای فارسی واژه های آموزشی انگلیسی که در این دفتر آمده است مورد نیاز و درخواست وزارت علوم و آمزش عالی بوده است.

 فرهنگستان زبان ایران بر پایه ی روش واژه گزینی خود ، این واژه ها را با تعریف آنها در نخستین شماره جزوه «پیشنهاد شما چیست؟» چاپ و برای آگاهی از نظر دانشمندان فارسی دان جهان منتشر نمود ، و نیز آنها را در گروههای واژه گزینی خود مورد بررسی قرار داد.

همه پیشنهاد ها در شورای فرهنگستان زبان ایران مطرح گردید ، و پس از برسی واژه هایی که در این دفتر یاد شده است از میان آنها برگزیده شد. واژه های برگزیده ی شورا به شرف عرض اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر رسید و مورد تصویب قرار گرفت.

 فرهنگستان زبان ایران

 پذیرانه (admission(fee

پولی که در هنگام ورود یا برای ورود به جایی پرداخته می شود(ورودیه).

«پذیرانه» از «پذیر» (پذیرفتن) و پسوند «آنه» که در «بیعانه» و« شاگردانه» بکار رفته،ساخته شده است.

دستیار assistant

یکی از اعضای هیات آموزشی دانشکده یا دانشگاه،معولا از مرتبه ی پایین، که کارش تصخیخ برگه های آزمایه (امتحان) دانشجویان، سرپرستی آزمایشگاه ها ، یا تدریس است.

استادیار assistant professor

یکی از اعضای هیات آموزشی دانشگاه که مقام او بالاتر از آموزشیار (instructor) و پایین تر از دانشیار(associate professor) است.

دانشبهر

 کسی که درجه ی دانشبهری را به دست آورده است(فوق دیپلمه).

دانشبهری associate

درجه یا عنوانی که برخی از آموزشکاههای عالی و دانشگاهها به دانشجویی می دهند که دوره ای را حد خود کامل ولی پایین تر از دانشیابی (لیسانس) است به پایان رسانیده باشد. این درجه تاکنون «فوق دیپلم» نامیده می شد که مرکب از یک واژه عربی و یک واژه فرانسه.

 دانشیار associate professor

یکی از اعضای هیات آموزشی یک آموزشگاه عالی یا دانشگاه که مرتبه او پایین تر از استاد و بالاتر از استادیار است.

 دانشیاب   (١) bachelor

کسی که درجه ی دانشیابی را در یکی از رشته های تخصیلی بدست آورده است(لیسانسه).

دانشیابی (٢)bachelor

درجه ای دانشگاهی که نشانه ی به پایان رسانیدن برنامه ی دوره ی «لیسانس» است(لیسانس).

پژوهشنامه (bulletin(1

نشریه ادواری یک بنگاه علمی.

آگاهینامه (bulletin(2

1) فشرده و گلچینی از خبر های مهم مورد توجه مردم که سازمانی منشر می کند.

2) اعلامیه ای طرح ها و برنامه های آینده را در بر داشته باشد.

پردیزه campus

مجموعه ساختمانها و زمینهای یک دانشگاه یا آموزشگاه عالی یا آموزشگاه.

«پردیزه» از واژه ایرانی باستان pairi daeza به معنی «دوربسته» گرفته شده است. واژه «پردیز» نیز برای park در نظر گرفته شده است.

 فهرست (catalog(=catalogue

صورت یا سیاهه ی منظمی از چیزها،معمولا به ترتیب الفبایی و اغلب همراه با توصیف آنها.

 فهرست نامه : هرگاه فهرست صورت کتابی داشته باشد می توان بجای ان «فهرست نامه» بکار برد.

فرنشین chairman

1) رییس یک سازمان یا کمیته که ادره جلسه های آن سازمان یا کمیته با اوست، و معمولا می تواند برای به انجام رسانیدن کارها اعمال قدرت کند.

 2) استاد یا معلمی که رییس یک گروه آموزشی باشد. واژه «فرنشین» از «فر» به معنی «پیش» و «نشین» به معنی «نشیننده» ساخته شده است که بر روی هم به معنی کسی خواهد بود که مقدم بر دیگران می نشیند.

 هماموزگان class

1)گروهی از شاگردان که مرتبه ی آموزشی همانندی دارند .

 2) گروهی از شاگردان که زیر نظر یک آموزنده به طور منظم در جلسه درس معینی برای شنیدن سخنرانیها،بحث، یا قرائت درسهاشرکت می کنند.

 این واژه از «هم» و «آموزه» به معنی «درس» و «ان» پسوند جمع، ساخته شده است.

آموزگاه classroom

اتاقی در یک آموزشگاه یا دانشگاه که «هماموزگان» در آن برای درس گرد می آیند(کلاس درس).

 این واژه از «آموز» به معنی «آموزش» و «گاه» پسوند مکان، ساخته شده است.

 دانشکده college

1) هر یک از بخشها و آموزشگاههای وایسته به یک دانشگاه که در رشته ویژه ای درجه دانشگاهی می دهند.

2) بخش ویژه ای از یک دانشگاه. «کالج» در لین معنیها با faculty برابر است.

 همایش congress

مجمعی از نمایندگان و فرستادگان کشورهای گوناگون که برای گفتگو، ترتیب و تنظیم، یا پیشرفت موضوعی که مورد علاقه همگان است تشکیل می شود(کنگره).

 این واژه از «هم» و «آیش» اسم مصدر از «آمدن» ساخته شده است که بروی هم به معنی«گرد هم آمدن» خواهد بود. واژه انگلیسیCongress نیز از وازه لاتینی Congressus آمده است که مرکب است از "com-" به معنی «هم» و "gradi " به معنی «رفتن».

 آموزه  (course(1

1) یک درس از یک برنامه ی آموزشی.

 2) یک واحد آموزشی (درس).

 آموزگان ( course(2

مجموع ای از واحد های درسی که تشکیل یک رشته تخصیلی را می دهند و می توان در آن رشته درجه دانشگاهی گرفت.

 برنامه آموزشی curriculum

همه رشته ها یا درسهایی که یک موسسه آموزشی ارائه می کند.

زینه degree

 عنوانی یک آموزشگاه عالی یا دانشگاه به دانشجویی که رشته ای از تحصیلات را به پایان رسانیده است می دهد ( درجه تحصیلی).

واژه «زینه» از واژه های مصوب فرهنگستان پیشین در برابر degree فرانسه و «درجه» عربی است بدون هیچگونه توضیح درباره معنی و کاربرد آن.

گواهینامه diploma

سندی که نشان به پایان رسانیدن تحصیل ، یا گرفتن درجه ای از یک موسسه ی آموزشی است.

واژه گواهینامه از واژه های مصوب فرهنگستان پیشین در برابر واژه فرانسه diploma است ولی نه برای همه درجه های تحصیلی. برای دیپلمهای تحصیلات عالی « دانشنامه « از طرف آن فرهنگستان پیشنهاد شده و به تصویب رسیده بود. چون « دانشنامه » را ابوعلی سینا در معنی دایره المعارف ( encyclopedie) بکار برده است و این واژه برابر فارسی مناسبی ندارد « گواهینامه » برای همه درجه های تحصیلی ابتدایی و متوسطه و عالی پیشنهاد و ثصویب گردیده و « دانشنامه » برای encyclopedie منظور شده است.

 گزینشی elective

اختیاری ( optional) ، دوره یا درس اختیاری (درسی که دانشجو در برگزیدن آن آزاد است).

 شاینده emeritus

شخص بازنشسته ای که از عنوان منصبی که پیش از بازنشسته شدن داشته است افتخارا استفاده می کند. مانند: Professor emeritus

واژه «شاینده » از « شایستن » به معنی « لایق و سزاوار بودن » گرفته شده است. واژه ی انگلیسی emeritus نیز از لاتینی emeritus آمده است که مرکب است از پیشوند ex- به معنی « بیرون، بیرون از » و merere به معنی «به دست آوردن و شایستگی داشتن ».

 آزمایه examination

آزمونی نوشتاری یا گفتاری که معلم از شاگردان یک کلاس یا از شاگردی به تنهایی به عمل آورد تا پیشرفت و چگونگی یاد گیری آنها یا او را در دوره معینی معلوم سازد ( امتحان ) .

 چون «آزمایش » از واژه های مصوب فرهنگستان پیشین در برابر واژه فرانسه experience است «آزمایه » که می تواند معنی نزدیکی با «آزمایش » داشته باشد در برابر examination پیشنهاد شده است.

دانشکده faculty

بخشی از یک دانشگاه که معمولا کار آموزش چند رشته یا چند گروه آموزشی در آن انجام می گیرد ، و درجه های دانشگاهی می دهد.

 پردازانه fee

پولی که باید برای استفاده از امتیاز یا خدمتی پرداخت ، و مقدار آن را قانون یا موسسه ای که آن امتاز را می دهد تعیین می کند.

 این واژه از « پرداز » و پسوند «آنه» ساخته شده است مانند «شاگردانه» و «بیعانه».

 پژوهانه fellowship

پولی که یک موسسه ی آموزشی یا سازمان و بنیاد ملی یا خصوصی برای پژوهش ، یا بررسی ، یا نوشتن کتابی به کسی می دهد (حق التحقیق ).

 این واژه از« پژوه» به معنی« پژوهش» و پسوند «آنه» ساخته شده است.

 پیوسته کار full time

کسی که در سراسر وقت مقرر برای خدمت ، در سازمانی کار می کند ( تمام وقت ).

 پیوسته کاری

 کار کردن در سراسر وقت مقرر برای خدمت، در سازمانی کار ، نگاه کنید به : پیوسته کار.

پایه grade

هر یک از پایه های تحصیلی در دانشگاه ، دبیرستان یا دبستان که معمولا معرف یک سال تحصیلی است ( کلاس). آموزشیار instructor کسی که در یک آموزشگاه عالی یا دانشگاه درس می دهد و مقام او پایین تر از مقامهای آموزشی رسمی مانند استادیاری ، دانشیاری و استادی است (مربی).

نهاد institution

الگوی (pattern) سازمان یافته ای از رفتار گروهی (دسته جمعی) که کاملا جا افتاده است و به عنوان یکی از بخشهای بنیادی یک فرهنگ پذیرفته شده است.

آموزشکده junior college

موسسه ای آموزشی که از نظر مرتبه پس از دبیرستان قرار دارد و آموزش دو سال نخستین کالج برابر است و دانشجویان را برای رفتن به دانشگاه اماده می سازد.

 ارزه mark

نمادی (a symbol) که معلم برای نشان دادن نتیجه ی ارزشیابی خود از درس و رفتار شاگرد بکار می برد.

 واژه ی «ارزه» از «ارزیدن» ساخته شده است و می تواند معنایی نزدیک به «ارزش» داشته باشد.

 دانشور (1) master

کسی که درجه ی « دانشوری » را بدست آورده باشد ( فوق لیسانسیه ).

نگاه کنید به : دانشوری.

دانشوری (2) master

درجه ای دانشگاهی بالاتر از لیسانس و پایین تر از دکتری ( فوق لیسانس ).

 ویژه نگاشت monograph

کتاب یا رساله یا جزوه درباره ی یک موضوع ویژه و معمولا محدود.

 برخه کار part time

کسی که در بخشی از وقت مقرر برای خدمت ، در سازمانی کار می کند ( غیر تمام وقت ).

 این واژه از «برخه» به معنی « بخش ، بهره » و «کار» ساخته شده است.

برخه کاری

 کار کردن در بخش مقرری برای خدمت، در سازمانی . نگاه کنید به : برخه کار.

 پیش بایست prerequisite 

١) شرایط لازم تخصیلی که یک دانشجو باید داشته باشد تا بتواند به تخصیلات خود ادامه دهد.

 2 ) درسی که لازم است دانشجو خوانده باشد تا بتواند درس دیگری را برگزیند.

چهارک quarter

هر یک از دوره های دوازده هفته ای یک سال تحصیلی ، هرگاه به چهار بخش شود. معمولا یک دوره از این چهار دوره ی تحصیلی دوره ی تعطیلات تابستانی است یا کلاسهای تابستانی در آن تشکیل می شود.

 در بایست required

آنچه لازم و ضروری است.

 دربایست requirement

شرط اصلی و لازم برای چیزی.

پژوهش research

بررسی ژرف و جامعی که هدف آن دست یاقتن به حقایق تازه ، و تعبیر درست آنها و تجدید نظر در نتیجه ها و نظریه ها و قانونهای پذیرفته شده ، در پرتو این حقایق تازه بدست آمده ، و یا کار بستن آنها باشد ( تحقیق ).

 فرانما schedule

طرح پیشنهادی نوشته شده ای برای انجام دادن کارهای آینده که معمولا هدف و زمان و ترتیب هر یک از کارهایی را که باید انجام گیرد ، و موارد و ابزار هایی را که برای انجام دادن آن کارها لازم است، معلوم می سازد.

دبستان school

گروهی از دانشمندان ، هنرمندان ، نویسندگان و جز آنها که از یک استاد آموزش گرفته اند، یا به سبب همانندی روش و شیوه و اصول به یکدیگر همبستگی یافته اند. مانند:

The platonian school of philosophy 

برای معنی عام آموزشی school انگلیسی و ecole فرانسه به پیشنهاد فرهنگستان پیشین واژه «آموزشگاه» به تصویب اعلیحضرت رضا شاه کبیر رسیده است.

 نیمسال semester

١) یک دوره ی ششماهه

 2 ) یکی از دو بخش پانزده تا هجده هفته ای یک سال تحصیلی.

 واژه ی انگلیسی semester از واژه لاتینی semestris به معنی «ششماهه» آمده است ، و آن مرکب است از six به معنی «شش» و mensis به معنی «ماه».

 بررسی study

مطاله ی دقیق یا تجزیه و تخلیل یک پدیده یا یک مسئله معمولا در موضوعی محدود.

 همگسالی symposium

مجمع یا کنفراسی برای بحث درباره ی موضوعی.

 واژه ی انگلیسی symposium از لاتین گرفته شده است ، و لاتینی آن از واژه ی یونانی sumposion به معنی مهمانی «شراب» آمده است و مرکب است از " sun-" به معنی « هم ، با هم » و "posis" به «نوشیدن» پس معنی لغوی سمپوزیوم « با هم نوشدن» است. واژه ی همسگالی از پیشوند «هم» و «سگال» از «سگالیدن» به معنی «اندیشیدن ، رای زدن و مشورت کردن» ، و پسوند «ی» ساخته شده است.

 آزمون test

١)چیزی که به عنوان پایه و مبنای ارزشیابی بکار رود.

 2 ) فنی ( تکنیکی) برای اندازه گیری عینی سجایای شخصی و استعداد های یک فرد و دانسته های او از راه سنجش واکنش رفتاری او در برابر انگیزه ها و موقیعت معینی که استاندارد (standard ) دانسته شده است با واکنش رفتاری دیگران در برابر آن انگیزه ها و موقیعت.

 3 ) آزمایه ای (امتحانی) که برای تعیین معلومات و قدرت ذهنی شاگردان در طول سال تحصیلی یا نیمسال تحصیلی از آنها به عمل می آید ، و موضوع آن محدود به بخشی از درسهای آنان در مدت سال می باشد.

پایان نامه thesis

رساله ای پژوهشی و بنیادی که دانشجوی داوطلب گرفتن یکی از درجه های دانشگاهی به راهنمایی مستقیم استاد می نویسد. «پایان نامه» در واژه های مصوب فرهنگستان پیشین تنها برای درجه ی دکتری یاد شده است.

 آموزانه (tuition (fee

 پولی که برای آموزش ، بویژه در یک موسسه ی رسمی آموزشی پرداخته می شود ( شهریه).

 واژه ی «آموزانه» از « آموز» به معنی « آموزش » و پسوند «آنه» ساخته شده است.

استاد دیدارگر visiting professor

استادی که دانشگاه او را برای زمان معینی ( مثلا یک سال تحصیلی) دعوت می نماید تا در آنجا تدریس کند(استاد مدعو).


کلمات کلیدی: فرهنگستان
 
باز هم باطنی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧  

گفته های نابخردانه باطنی واکنش های بسیاری میان آگاهان زبان پارسی و دوستداران واژه های ناب برانگیخت.

در اینجا پیوند دو ارزیاب پیرامون سخن باطنی را می آورم:

افسانه عقیم بودن زبان فارسی

فارسی، زبانی رو به پویایی


کلمات کلیدی: محمدرضاباطنی
 
نگاهی به گفته های باطنی
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٧  

هفته نامه " امید جوان" که پس از مرگ احمد مصطفوی ، نامدار شد و در نبود هتا یک گاهنامه ی ارزیاب کشورداران ، به گونه رازآمیزی برجای ماند را به بهانه ی  گفتگو با محمد رضا باطنی به این رایابرگ  کشاندم تا در هفته نامه ای - که هر چه آدم  پلشت همچون: معتضد دروغگو  و رضامرادی غیاث آبادی مسکو شناس ایراندوست نما و.. را در دل خود جای داده است - بتوان سخنی برای پاسخ در آن یافت.

این گفتگو را  "امید جوان" از تارنما ی دشمن هشتاد ساله ایران "بی بی سی" برداشته است.

محمد رضا باطنی زبان شناس است و در " امید جوان" به او پیشنام : چامسکی ایران و "مایکل هالیدی" فیل داده اند.

باطنی در گفتگو یادشده پیرامون : نویسه و واژه گزینی نگره پردازی کرده است.

برای آگاهی ، سخنان وی و نگر من در زیر میاید.

( باز گفت ها از : رویه شش ، شماره 582 هفته نامه امید جوان ، شنبه 1 تیر[ 2567] )

-          در آغاز " باطنی" کوشش می نماید وانمود سازد که ریشه های زبان پارسی با تازش تازیان دارای دو بخش : زنده ی آمیخته و مرده ی ناب ایرانی هستند. وی به گونه شگفتی این گونه سخن را پی میگیرد که : واژه گزینی در زمان شاهنشاه آریامهر با پی ورزی به شهریاری و ایران باستان همراه بوده است :

« مثلا شهربانی که از شهر گرفته شده بود، خیلی معقول بود. تجربه نشان داده است که فارسی زبان ، حاضر نیست عناصر مرده را بپذیرد ولی اگر عناصر زنده باشد و معقول هم باشد ، با آن راه می آید.مثلا ansewering machine  را در نظر بگیرید،وقتی این ترکیب آمد، تاجرها معطل نماندند تا فرهنگستان ] سوم[  لغت بسازد، از همان اول گفتند منشی تلفنی. بعد فرهنگستان آمد به جایش پیام گیر را گذاشت که جا افتاد و حالا همه می گویند پیام گیر.

فرهنگستان دوم نوعی تعصب نسبت به سلطنت و ایران باستان و لغت های مهجور آن زمان داشت.کارشان نبش قبر بود. مثلا برای transportation که حمل ونقل می گفتند و هنوز هم می گویند،گذاشتند ترابری؛ به این اعتبار که trans یعنی ترا و portation هم یعنی بردن.اما این لغت از آن زمان تاکنون جا نیفتاده و رایج نشده است. اسم یک وزارتخانه را هم گذاشته اند وزرات راه و ترابری.مردم راه را می گویند اما ترابری را نمی گویند…»

من نمی دانم چگونه یک واژه برنهاد فرهنگستان دوم برای باطنی نشانگر پادشاهی بود؟ ولی می دانم ژرف اندیشی و آگاهی بی مانندی که در فرهنگستان دوم بود در جهان واژه گزینی دست نیافتنی است.

نمونه های واژه های فرهنگستان دوم را باید بررسی کرد تا دریافت بسیاری از واژه هایی که به اندیشه ی هیچ واژه گزین امروزی نمی تواند برابری داشته باشد چگونه با واژگان خوش آهنگ پارسی برابریابی کردند.( پیشتر پیرامون آن واژه گزینی در این تارنگار آورده ام )

«حمل و نقل» یکی از نمونه هایی بود که تازی پرست ها برای ناتوان نمایاندن زبان پارسی بر زبان می آوردند.

هتا می پنداشتند که رضا شاه بزرگ از دهخدا خواسته بود که آنرا به پارسی برگرداند و دهخدا واژه خنده آوری را پیشنهاد داده بود.تا اینکه فرهنگستان پادشاهی ایران واژه درست ترابری را پیشنهاد داد و چه زود این واژه جا افتاد و جای «حمل و نقل» را گرفت. تا باطنی ها بسوزند.« حمل و نقل» به گفته دکتر حسین وحیدی می تواند نشانگر آبستنی و بازگویی هم  باشد (چیستا شماره130 ). واژه ترابری که کوتاه تر و رسا تر از حمل ونقل است امروزه بسیار زنده و پویا بر زبان ایرانی روایی دارد.بسیاری سازمانها یگان ترابری دارند و همه درمیابند که چه یگانی است.

باطنی پندار خام خود را این گونه پی میگرد:« یا مثلا در مفابل ضد حمله ،پاتک را ساخته اند، به این اعتبار که پا یعنی ضد و تک یعنی حمله،در هشت سال جنگ ، شب وروز تلویزیون می گفت پاتک اما مردم همچنان می گفتند ضد حمله....» کدام مردم را میگوید؟ پاتک آن اندازه فراگیر است که در خودمانی ترین گفتگو های مردم هتا برای دستبرد هم به کار میرود.

آیا ضد حمله بیش از آنکه نمایانگر پاسخ به تازش باشد نمایانگر پدافند(دفاع) نیست؟ پاتک خود گونه ای "تک" است.آیا ضد حمله میتواند حمله باشد با آن ضد ی که در آغازش میاید !

باطنی نیرنگ خود را براین سان می گوید که آن اندازه کودکانه است که مرا بی نیاز از پاسخ می کند:« ... رایانه را فرهنگستان سوم جا انداخت... این ها از لغت عربی گریزان بودند نمی خواستند بگویند حسابگر آمدند گفتند رایانه...حالا که از عربی لغت می گیرند مثل استعضاف و تجمیع چه لزومی دارد... واژه ها مثل مسافری هستند که یک شب در شهری درنگ می کنند و صبح بعد می زنند به چاک ...پلیمر از کلماتی است که نباید ترجمه شود..»

 


 
الفبا و واژه های ایرانی
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ،۱۳۸٧  

برگرفته از http://omidataeifard.blogspot.com/  :


خطها و نشانه های حامل:
بسته به اینکه چه علامت و نشانه ای بر زیر و زبر این خط عمودی (ا) گزاشته شود، صداها و واکهای گوناگونی را نشان میدهد: آ / اَ / اِ / اُ. همچنین با جای گرفتن این حروف در جلو آن: ایـ / او.
بـ - ب: نقطه هایی دیگرگون که بر زیر یا روی این نشانه بیاید، این واکها را درست میکند: ثـ - ث /پـ - پ/ تـ - ت . اما حرفی که تنها به صورت کوچک به کار میرود و صدای بزرگ آن مانند نمونه های مشابه نیست، این است: یـ - ی.
نشانه ح نیز با نقطه ها: خ/ چ/ ج و دیگر نشانه ها و الفباها با حرکات دهان چندان همگونی و تناسبی ندارند.

واک های همصدا:
واک الف: آ / ع / ئـ / ء /
آری / عاری / سوءال / لئیم...
عرابه=ارابه/ عروس= اروس
واک ت/ ط: تپش = طپش، طومار= تومار، طوق=توق./ واک «ط» باید کم کم کنار برود زیرا همه ی نامهای مکان نیز با «ت» نوشته میشود. جالبست که در عربی لغت «غـَلـَت» معنی همان «غلط» را میدهد.
واک ث/ س/ص: ثور (به معنی: گاو) / سور (به معنی: آتش، مهمانی)، صور (به معنی: شیپور). / ث خوانشی میان ت و س دارد. در انگلیسی به گونه th نشان داده میشود. / سابون (soap) درست است نه صابون که معربش میباشد. و نیز: سندلی، اسفهان، سد (صد)... درستند.
واک ح / هـ : حوری/ هوری. جالبست که واژه ای مانند حوضه (زمین انتهای رود) در زبان عربی نیست و تنها در فارسی به کار میرود.
واک ذ /ز/ ض /ظ: در فرهنگ عمید آمده که واک «ذ» در آغاز هیچیک از واژه های فارسی به کار نمیرود مگر یک کلمه: ذ ُرَخش که معنایش میشود: درخش، برق. اما همین کلمه راهنمای ماست که با نگرش به تبدیل «ذ > د» این واژگان را فارسی بدانیم: ذنب = دنب، ذو = دو، و... بیشتر لغتهای تازی در فرهنگ عمید در بخش «ذ» با پیشوندهایی چون: ذات، ذو، ذی، ذوی... ثبت شده اند و در این بخش واژه های اندکی ـ به ویژه فارسی ـ  داریم.
واک غ/ ق: «غـ ُل» را بند و طوق دانسته اند. به آسانی درمی یابیم که قلاب اگرچه با «ق» است اما از همین ریشه (غل=قل) میباشد.

واک های همنویس:
* واک ایـ /  یـ / ی / ای: ایران / بید / سی / خانه ای ــــ ایار / یک / مـِی/رای/
در نگارش کهن زیر واک «ی» را دو نقطه گزاشته و میخواندند: ایـ E.
* واک «و» بر سه گونه خوانده میشود:
 او/ و / : اورامان / بود/ سو ــــ واو: وان / دوان/ گاو ــــ اُ: اوباش/ دو / روشن
واک واو (مانند: ورا) همگرا با واک «ف» است به گونه ای که این واژه ها یگانه اند اما به دو گونه تلفظ و خوانده میشوند: ورا = فرا/ وش = فش/ وید (ودا) = بید/
پس بهتر است که بر روی واو (و) یک نقطه یا نیم خط بگزاریم.
در جاهایی که صدای اُ را داریم از همین نشانه بهره ببریم. مانند: اُباش/ داُ/ راُشن
داوود را میتوان: داوْود نگارید.
* نشانه «ک» به دو گونه خوانده میشود: کیش / کوش.
«ک» اولی (کیش) با فشار زبان و «ک» دومی (کوش) با فشار گلو گفته میشود. معمولن واک «آ» پس از اولی به کار نمیرود. (مانند: تک / تکاور) و معمولن دومی در پایان کلمه نمی آید. بهتر است با توجه به فشار و تکیه بیشتر بر «ک» اولی، بر روی آن تشدید گزاشته شود تا ازدومی تفکیک گردد. در انگلیسی اولی را k   و دومی را q  و نیز از c  بهره میبرند.
* نشانه «گ» نیز مانند مورد بالاست: گرم / گام …

 
آزاد مراغه ای
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٧  

 همواره به کارنامه استادانی که زبان پارسی را به پروای خود در آورده بودند ، دلبستگی داشته ام. در سال 2563 شاهنشاهی میان برگه های گاهنامه دو زبانه فارسی-اسپرانتو «سبزاندیشان» به نام "آزاد مراغه ای" برخوردم. در گزارش کوتاهی که پیرامون کوشش وی برای پیراستن زبان پارسی از واژگان بیگانه آمده بود، میشد به ژرفای نگاه درست واژه گزینیش پی برد.آزاد مراغه ای در آن سالها برای واژگان بیگانه ای چون : سیگار و اتومبیل .. واژه های پارسی به کار میبرد.

در پایگاه رایانه ای " موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران " به نشانی: http://www.iichn.org  در جستجوی فرتور های شاهنشاه آریامهر بودم که به نام آزاد مراغه ای برخودم.

در اینجا نوشتار ی پیرامون وی است را می آورم ، گرچه خامه در دست اهریمن است. با پوزش اگر نوشتار به گونه ای است که روان ایرانی را آزرده میکند.

 

ابوالقاسم آزادمراغه ای فرزند میرزا عبدالمحمد ثقة الاسلام در دی ماه ١٢۶١ ش در مراغه متولد شد. پس از پایان تحصیلات ابتدائی و متوسطه در مراغه در سن هفده سالگی از سوی پدر راهی نجف شد تا به کسوت روحانیت درآید. در نجف نزد آیت الله ملا محمدکاظم خراسانی و شیخ حسن ممقانی و فاضل شربیانی به مدت پنج سال و نیم به تحصیل پرداخت و با کسوت روحانیت به ایران بازگشت. ١ اما به رغم میل پدر از روحانیت کناره گرفت ، به تهران رفت و به آموزگاری و فر اگیری زبان فرانسه مشغول شد. ٢ آزادمراغه ای دوسال در تهران بود و سپس برای فراگرفتن علوم جدید راهی اروپا شد. در باکو همراه با چند تن دیگر از ایرانیان مدرسه ای تأسیس کرد ٣ و مدت یازده سال به سیاحت و اقامت در کشورهای ترکیه ، یونان ، مصر ، فرانسه ، انگلستان ، هندوستان و...پرداخت. در ایام اقامت در انگلستان به فکر تغییر خط فارسی افتاد؛ این در زمانی بود که اندیشه تغییر خط و زبان فارسی از مدتی پیش در بین برخی از تجددگرایان ایرانی باب شده و مورد بحث بود. او با همین تفکر به ساختن لغات فارسی پرداخت. از انگلستان راهی هندوستان شد و در کالج علیگر به آموزش زبان انگلیسی پرداخت ۴ و به همکاری با روزنامه حبل المتین نیز مشغول شد. در پنج سالی که در هند اقامت داشت ، با توجه به زمینه مساعد موضوع واژه سازی در هند و دسترسی آسان به فرهنگهایی چون دساتیر و برهان قاطع ، مجموعه ای از هشت هزار لغت فارسی به همراه با معادل انگلیسی آنها تحت عنوان فرهنگ نوبهار ایران 5 فراهم کرد. 6 آزاد مراغه ای خود مدعی است که از سوی آن را » کمپانیهای انگلیسی به وی پیشنهاد انتشار این فرهنگ داده شد ولی او قصد داشت ببرد. 7 در هند روابط نزدیکی با فرمانفرمای هند لرد   « برای برادران ایرانی به ایران ارمغان هاردینگ برقرار کرد و مورد اعتماد وی قرار گرفت. 8 در آغاز جنگ جهانی اول در حالی که به هشت زبان و با خطوط باستانی ایران مسلط بود به ایران بازگشت. در ایران به استخدام وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه درآمد 9 و مدتی نیز در روزنامه ارشاد به مسائل مختلفی چون مالیات ، « گفتار پارسی » به نگارش سلسله مقالاتی تحت عنوان روزنامه خوانی و زبان پرداخت و در این مقالات از کلمات فرهنگ خود استفاده می کرد کند. 10 در این اوقات بود که بنا به تشویق دیگر مروجان « گوش مردم را به این کار آشنا » ت اندیشه تغییر خط و باستانگرایی در سال ١٢٩۴ ش نامه پارسی را منتشر کرد. اولین شماره ٢٩ خرداد ١٢٩۵ در تهران منتشر / ١٧ ماه هشتم تازی ١٣٣۴ / آن در یکم خرداد ۵١٣۵ شد و آزاد در مقدمه ای خطاب به مادر میهن از اینکه زبان شیوا و شیرین فارسی به زبان تلخ بیگانگان در آمیخته شکوه کرد. 11 سپس به انگیزه نگارش این نشریه پرداخت و از یاد کرد. این نشریه اولین نشریه ای بود که در آن « ایرانیان پاک نژاد و پارسی خواه » حمایت یکسره از واژگان فارسی مهجور استفاده می شد. قصد آزاد این بود که در هر شماره مجله صفحه ای را به واژگان فرهنگ خود اختصاص دهد و از اولین شماره در مقابل واژگان جدید معنی آن را آورد و ابوالحسن میرزا شیخ الرئیس قاجار نیز قطعه ای در وصف آزاد و تحسین اقدامش سرود. افراط وی در باستانگرایی به حدی بود که که از تاریخ باستانی که مبدأ آن تاجگذاری کیومرث بود 12 استفاده می کرد اما در چند شماره نخست نام ماههای عربی را به کار نمی برد. این نشریه دو سال انتشار یافت و در آن از افرادی چون شیخ الرئیس ، مجدالاسلام کرمانی و اعتصام الدوله مطلب منتشر می شد؛ و کسانی چون مستوفی الممالک و محمدولی خان سپهسالار اعظم و سردار مؤید نیز به آن کمک مالی می کردند. آزادمراغه ای به پاس انتشار این نشریه موفق به دریافت نشان علمی دانش از سوی وزارت معارف شد. 13

 

ابوالقاسم خان آزادمراغه ای در حین انتشار روزنامه به دموکراتها پیوست و در محافل مختلف به نطق در مخالفت با دولت وثوق الدوله می پرداخت. او پس از نامه پارسی مدت کوتاهی به انتشار روزنامه ای به نام آسایش اقدام کرد. اولین شماره این روزنامه در ربیع الاول ١٣٣٨ ق/ حمل ١٢٩٩ منتشر شد؛ اما هیجده شماره بیشتر از آن انتشار نیافت. علت توقیف نشریه فعالیتهای سیاسی آزاد مراغه ای در حزب دموکرات در مخالفت ب دولت وثوق الدوله بود که منجر به دستگیری وی شد. 14 آزاد مدتی در حبس بود و پس از آزادی امتیاز این روزنامه رابه میرزا ابوطالب شیروانی بنان السلطنه واگذار کرد ، خود به همیاری همسرش شهناز رشدیه دختر میرزا حسن رشدیه در اسد ١٢٩٩ ش نشریه ای به نام نامه بانوان منتشر کرد. این نشریه در زمانی منتشر شد که آزادمراغه ای از مدتی قبل انجمنی مخفی تحت عنوان مجمع کشف حجاب 15 تأسیس کرده بود و جلسات این انجمن با حضور زنان و مردان در منزل وی و دیگر اعضاء انجمن تشکیل می شد. در این جلسات افرادی چون یحیی دولت آبادی شرکت می کردند و به بحث و گفت وگو در 16 می پرداختند. این مجمع پس از مدتی فعالیت از سوی « معایب حجاب » خصوص شهربانی منحل و آزاد نیز دستگیر و مدتی محبوس شد؛ 17 فعالیتهای او برای کشف حجاب چهار بار او را راهی زندان و تبعید کرد. 18

 

آزاد در نشریه نامه بانوان بار دیگر صفحه ای رابه فرهنگ لغات خود که آن را فرهنگ آزاد نام داده بود اختصاص داد. این نشریه نزدیک به یک سال منتشر شد و پس از توقف انتشار آن ، ابوالقاسم خان از تهران تبعید شد 19 و به تبریز رفت. در ٢٢ عقرب ١٣٠٠تقاضای انتشار نشریه ای هفتگی کرد که نام آن آزاد و مرام آن سیاسی و ادبی و اجتماعی بود 20 و امتیاز این نشریه را به شرط آنکه « خلاف مصلحت وقت چیزی ننویسند »21  گرفت؛ اما پس از انتشار شش شماره دستور توقیف آن صادر شد. علت توقیف این بود که بنا به دستور« ریاست وزراء عظام مقرر گردیده که تا موقع تکمیل قانون مطبوعات وزارت معارف از صدور امتیاز به جراید خودداری کند  » 22 . اجازه انتشار مجدد این روزنامه در بهمن ١٣٠٠ صادر شد. 23 روزنامه آزاد آخرین تلاش مطبوعاتی ابوالقاسم آزادمراغه ای بود؛ ولی فعالیت وی در خصوص رفع حجاب همچنان ادامه داشت و او همراه با همسرش در محافل ضد حجاب شرکت می جستند. 24

 

اما در خصوص فرهنگ زبان خود همچنان پیگیر بود و در ١٣٠٣ ش مکتوبی به مجلس و هئیت دولت نوشت و در آن تقاضا کرد دولت او را برای فراگرفتن بیشتر زبانهای باستانی همراه با چهار فرزند خود به اروپا اعزام کند و هزینه برای وی در نظر گیرد. 25 همچنین مبلغی از سوی وزارت معارف برای تحریر و تدوین فرهنگ وی که حال دیگر آن را آزاد نام نهاده بود در نظر گرفته شد. 26 آزاد که متوجه گرایشهای باستانگرایانه سردار سپه نخست وزیر وقت بود در نامه ای از وی خواست تا با تأمین بودجه برای اعزام وی به  هندوستان جهت فراگرفتن بیشتر زبان باستانی موافقت خود را اعلام کند تا « دولت محبوب سردار سپه ثانی اردشیر بابکان » 27 شود. این تقاضاهای وی راه به جایی نبرد و او ،با آنکه از اولین کسانی بود که موضوع تأسیس « انجمن واژه سازی »  را مطرح کرد اما در فرهنگستان زبان فارسی جایی نداشت. 28 گرچه از فعالیت مطبوعاتی دست برداشته بود ولی در سال ١٣٢٠ تا ١٣٢١ گاهی با روزنامه مردم ارگان حزب توده همکاری می کرد. 29 او از سال ١٣٢٣ دیگر به فکر پیرایش زبان نبود و به دنبال تغییرخط فارسی به خط لاتین بود:

 

 

 

 

 مکتوب ابوالقاسم آزادمراغه ای به مجلس شورای ملی   12-4470-2

 

... در اواسط اسفند ١٣٢٣ شبی فکر می کردم که این مفاسد اخلاقی و اقتصادی وسیاسی در ایران بدون شک از بی علمی و نادانی ایرانیان سرچشمه می گیرد ونادانی از بی سوادی و بی سوادی از بسیار معیوب و دشوار بودن این الفباء می باشد...مصمم شدم بر اینکه با تمام قوا بکوشم بلکه بتوانم وسائل پیشرفت این کار را مانند مجاهده ام در تدوین فرهنگ آزاد از عربی به پارسی سره و انگلیسی رفع حجاب از روی زنان ایران ، فراهم سازم فردای همان شب در شش تا از روزنامه تحت عنوان یک دعوت مهم اعلان کردم که هرکس با تغییر این الفبا موافق است موافقت نامه خودش را با نام و نشان صریح به من بفرستد... در اندک مدت موافقتنامه های فراوان از تهران و سایر شهرستانها رسید. لذا جمعی از محترمین ر اکه صلاحیت رسیدگی و برگزیدن یکی از الفباءهای پیشنهاد شده را دارند دعوتکردم...پس از چهار روز مذاکرات مفصل الفبای لاتینی پیشنهاد شده جمعیت ایران جوان تصویب شد . 30

 

آزادمراغه ای در پی این تصمیم خود جمعیتی به نام گروه طرفداران الفبای آسان را در تهران و شهرستانها تشکیل داد و خود نیز دبیر این گروه شد. او برای جلب نظر نمایندگان مجلس دوره چهاردهم کتابی تحت عنوان الفبای آسان تألیف کرد تا شاید خط پیشنهادی وی مورد بررسی قرار گیرد و در مجلس پانزدهم به عنوان یک طرح قانونی مطرح و تصویب شود. 31 در این کتاب به ذکر معایب خط فارسی پرداخت و خط پیشنهادی را یکی از عوامل پیشرفت معرفی کرد. ابوالقاسم آزادمراغه ای در پنجم خرداد ١٣٢۵ در حالی که نه فرهنگش به چاپ رسیده و نه نسخه پیشنهادی وی در خصوص تغییر خط راه به جایی برده بود در تهران درگذشت. از او دو اثر چاپ شده به جا مانده است: الفبای آسان و رهنمای نوعروسان. 32      

 

الفبای پیشنهادی آزادمراغه ای

 

---------------------------------------------------

 1. محمد صدرهاشمی. تاریخ جراید و مجلات ایر ان. اصفهان ، کمال، ،١٣۶٣ ج ،١ صص 1۴2-1۴1

٢. ایرج افشار ،« یادی از ابوالقاسم آزاد مر اغی »، آینده، س ،١٨ ش٧- ١٢. صص ۴٠۵ -۴٠۶ .

3. همان.

۴. تاریخ جراید و مطبوعات ایران . ج 4،  ص ٢۶٣.

5. فرهنگ دیگری به همین نام در ١٣٠٨ ش و در پنج جلد توسط محمدعلی تبریزی خیابانی در تبریز منتشر شد. این فرهنگ نیز شامل کلمات فارسی سره بود.

6. تاریخ جراید و مجلات. ج 4، ص ٢۶٣.

7 .همان.

8. ابوالقاسم آزادمر اغه ای، « ویرانی ایران از چیست »، نامه پارسی ، ش 15 ،20ربیع الاول ١٣٣۵ تازی ، ص ١.

9. سند شماره ۶-٢۴۴٧٠- ،٢ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

10. تاریخ جراید و مجلات ایران . ج 4، ص ٢۶۵.

11. تاریخ جراید و مطبوعات. ج 4، ص ٢۶٣.

12. علیرضا دولتشاهی ،« آزاد مراغه ای و پارسی نویسی »، جهان کتاب ، س ،٢ ش 8-7 ،صص ۵١ - 50 .

13. نامه پارسی. ش 14، 5  ربیع الاول ١٣٣۵.

14. خاطرات سیاسی و تاریخی. تهران ، فردوسی ،١٣۶٢ . ص ١٩٨ ؛ تاریخ جراید و مجلات ایران . ج 1، ص ١۵١.

15. مرتضی سیفی تفرشی. پلیس خفیه ایران. تهران ، ققنوس، ٨ ،١٣۶ ص ١٠٢.

16. یحیی دولت آبادی. حیات یحیی. تهران ، فردوسی و عطار ، 1362، ج 4،  ص ۴٣٣ .

17. پلیس خفیه ایران. ص ١٠٢.

18. « درگذشت یک مرد دانشمند » ، اطلاعات هفتگی، س 6،  ش 257، ٢۴ خرداد ١٣٢۵. ص ١٨. 

19. اسناد مطبوعات (١٢٨۶ -١٣٢٠ ). به کوشش کاوه بیات و مسعود کوهستانی نژاد. تهران، سازمان اسناد ملی ایران- 1٣٧٢. ج 1، ص ٢٧١.

20. اسناد مطبوعات . ج 1، ص ١۵ .

21. همان ، ج 1، ص ١۶.

22. همان.

23. همان.

24. به روایت سعید نفیسی. به کوشش علیرضا اعتصام. تهران ، مرکز ، ١٣٨١ . ص ١٧٠.

25. سند شماره ١٣-4470-2 ، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

26. سند شماره ۵-4470-2، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

27. سند شماره ٨-4470-2 ، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.

28. علیرضا دولتشاهی ، « آزاد مراغه ای و نامه پارسی » ، جهان کتاب، سال دوم، ش ٨-7، ص51.

29. انور خامه ای. خاطرات سیاسی. تهران ، گفتار، 1372، ص ٢۶۵.

30. ابوالقاسم آزادمراغه ای. الفبای آسان. بی نا، 1324 ، بی جا. صص ١٩-18.

31. الفبای آسان. ص ١.

32. خانبابا مشار. مولفین کتب چاپی فارسی و عربی. تهران، 1340، ج 1، ص ٢٢۵.


 
این پل بر سر راه سیلاب است
ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٧  

 

نگاهی به «پلی بر گذشته»-بخش اول بررسی اسناد-ناصر پورپیرار-چاپ سوم-نشر کارنگ-اردیبهشت82

«انکار ما مکن که چنین جام،جم نداشت»

دو سال پیش برآن شده بودم که به دروغ پراکنی و آشفته نویسی مزد بگیر آوازه جوی نادانی چون پورپیرار پاسخی بدهم.هر آنچه بیشتر نوشتار هایش را بررسی میکردم و یادداشت های خودم را آماده می نمودم ، بی انگیزه تر برای چاپ آن می شدم. گفته های او بسیار سست بود و پشتوانه فرهنگی ایران پربار.

پورپیرار در این کینه جویی زبان پارسی را نیز آماج تازش خود کرده بود.

توانایی زبان پارسی و گنجینه ی واژگانی آن بسیار سترگ تر از آن است که نیش آن آوازه جو بتواند گزندی به آن برساند.

در اینجا چکیده ای از یادداشت هایم پیرامون آن دفتر که در زمینه زبان پارسی است را میاورم:

 

... پور پیرار برای ستایش از عربی که خود تازیان با نام جاهلی از آن یاد می کنند،دست به گمان پردازی گسترده می زند، تا جایی که می گوید عرب جاهلی شیفته ی واژه آرایی قرآن شده است که به پیامبر خود پشت نکرده است.

 

رویه 68 :« عربی که اینان وصف می کنند ، نباید از «قلم» و از «ما یسطرون» چیزی فهمیده باشد، پس چرا به پیامبر پشت و او را به گفتگو با زبان غیر قابل فهم متهم نکرده است؟ »

 

قرآن- شعرا 3 :« ای رسول ما تو چنان در اندیشه هدایت خلقی که خواهی جان عزیزت را از غم اینکه ایمان نمی آورند هلاک سازی»

قرآن- انعام 4 :« و هیچ آیه ای از آیات پروردگار بر اینان نبامد جز آنکه از آن روی گردانیدند»

 

رویه 68 :«... اما استقبال عرب از قرآن به سهولت نشان می دهد که این قوم شیفته فصاحت ، دانایی، کلام محکم بود ...»

 

قرآن-انعام 5 : « حق را که بر آنها آمد جداً تکذیب کردند پس بزودی خبر آنان که حق را استهزاء کردند به شما خواهد رسید »

قرآن-شعرا 6 :« همانا این کافران آیات خدا را تکذیب کردند و بزودی حادثه هلاک آن که به آیات استهزاء کردند به اینان خواهد رسید »

 

واین جاهلان به گفته پورپیرار دانشمند، همان کسانی هستند که در جنگ احد با آنکه پیامبرشان سپارش کرده بود، تنگه ی پشت سر را رها نسا زند ، برای گردآوری «غنایم» نه تنها همه چیز را فراموش کردند بلکه با آزمندی خود، شکستی را بر پای داشتند.

ولی پور پیرار همین عربی که یک دستور ساده زبانی پیامبر را در نمی یافت ، «مفتون شوندگان» واژه ها می پندارد؛ درست در یک رویه دیگر آنرا فراموش می کند و این گونه می آورد:

 

رویه 69 :«... و خواهم گفت که معنای به کمال «سجین»،«صمد»،«طارق»،«عقبه»،«قدر»،«قارعه»،«حطمه» را حتی روشنفکر عرب امروز نمی داند »

 

به راستی داستان چیست؟ آیا آگاهی دانشمندان امروز عرب از آگاهی عرب درس نخوانده وبیانگرد آن روز کمتر است؟ آیا شما می پندارید که دانش عرب به نشیب تاریخی رفته است؟

آیا به خواست شما هر جا که لازم باشد عرب تیز هوش و هر جا که بخواهید نادان می گردد؟

در ادامه پورپیرار کوشش می کند که جدا از ترجمان ناپذیر بودن برخی واژه های تازی اینگونه وانمود نماید که :

 

رویه 69 : « ... و تردید ندارم هیچ زبان دیگر، که انسان امروز با آن می نویسد و می خواند و اندیشه می راند، ظرفیت باز بیان و حتی بازخوانی شایسته سوره هایی چون «عبس» ، «تکویر»،

«عصر» ، «نجم» یا «طارق» را داشته باشد »

 

با بررسی تنها یک نمونه از سخنان پورپیرار می توان به بی پایه بودن آن پی برد. پرسشی که میخواهم پورپیرار به آن پاسخ دهد اینست که: واژه های «کورت» و «تکویر» در زبان تازی چه ریشه ای دارند؟

این واژه ها که به « تیرگی» و« تاری » ترجمان شده اند را به آسانی می توان ریشه یابی نمود." تکویر" بر وزن" تفعیل" دارای ریشه ی "کور" پارسی است.

در زبان پارسی این واژه هنوز زنده است. نمونه های از آن را می توان در " چراغی کور" و "اجاق کور" و" کور سو( کم نور)" یافت.

اکنون وی باید بگوید چه زبانی بهتر از پارسی می تواند بازگو کننده ی :«هنگامی که خورشید کور گردد» باشد؟

سالها پیش از آنکه پورپیرار بگوید: تکویر به پارسی بازگو شدنی نیست،«روحانی شهری» به زبان پارسی با شورانگیزی فراوانی که کم مانند است ، آن را ترجمان نموده بود.

اگر پورپیرار اندکی پیرامون دیدگاه هایش جستجو می کرد، آن را می یافت:

« گزاره ی مهاشوب

به گاه آن که هور واژگون شود.ستارگان دچار تیرگی شوند و کوه ها زجا برآورند و رهسپارشان کنند و مردمان اشتران باردار پا به زای را فرو هلند و دشتیان و کوهیان جانور، به راه رستخیز رو نهند. و آب های پهنه ی بی کرانه چون گدازه برجهند و جفت هم شوند هر چه پیکر است و هر چه جان.

برای دختران زنده در مغاک بردگان، کنند بازخواست : گناه شان چه بود کاین چنین شدند کشته زار؟

نامه های کارهای مردمان بگسترد، به دستشان رسد و پوست ز آسمان هفت لایه برکنند و دوزخ از درون ژرفنا زبانه بر کشد. و مینوی بهشت جاودان فراز آورند.

درست هر که هر چه کرده ، نیک و بد، به پیش روی خویش بنگرد.

هلا به آن ستارگان خوش خرام راهوار تیز تک.به چرخه های خویش کرده روی، سائوکند می خورم. به شب که در سیاه چال تیرگی فرو رود و بامداد خوش که چون شکوفه بردمد ... »

چیستا سال هفدهم- شماره 164 و 165 - رویه 344- بهمن حمیدی

 

برای خواندن همه ی آن ترجمان می توان به گاهنامه یاد شده روی آورد.اکنون از پور پیرار که ژرفای زبان تازی را دریافته است ، می خواهم که همین سروده ی روحانی شهری را به تازی برگرداند. آیا می تواند آن زیبایی و دل انگیزی سروده ی یاد شده را در ترجمان تازی خود بگنجاند؟

 

نکته دیگری که در این راستا از سوی پور پیرار گفته شده بسیار شگفت انگیز می نماید:

 

رویه 70 :« "ترجمان القرآن" جرجانی ،بیش از 3500 لغت صریح عرب را که در قرآن آمده، در فرهنگ خویش ضبط کرده است. به تقریب تمامی این کلمات از بار واژگانی غنی برخوردار و الفاظ ساده روزمره در آن کم یاب است.»

 

رویه 71 : « ... با این همه ، "ترجمان القرآن" به آسانی نشان می دهد که در قرن نهم نیز بیان مفهوم اولیه و حتی نسبی یک چهارم از الفاظ عرب مضبوط در قرآن، نیازمند جمله کوتاه و یا بلندی به فازسی بوده است. ... اگر ضبط و توضیح لغات قرآن تا قرن نهم هجری به درازا می کشد، از آن روست که تا پیش از آن زبان فارسی قدرت تحمل و تحلیل و تبین زبان عرب را نداشته است و آن چه را میر شریف جرجانی در برابر و معادل لغات عرب در کتاب شریفش آورده ، حدسیاتی است که در معانی واژگان قرآن به فارسی متصور بوده است و نه قدرت و اقتدار و گوهر واقعی آن.

و این هنوز آن فارسی است که در هشتصد سال مجاورت با زبان و قواعد زبان عرب، هویت و هستی تازه یافته...»

 

آن چه را که پور پیرار از خود پنهان کرده ، ترجمانی است که سده ها پیش از زمانی که او گفته، انجام شده است.با آنکه وی می نمایاند تا سده ی نهم، کسی از قرآن چیزی نمی فهمیده تا آنرا به پارسی بر گرداند، در سال 505 خورشیدی برابر با 1126 ترسایی، "میبدی" ترجمان قرآن را پایان داده بود.گزارش " روحانی شهری " در این باره خواندنیست:

 

«... میبدی کار خود را سه پاره می سازد:نوبت اولی ،ترجمه ساده . نوبت دوم،گسترش بخشیدن به گزارش های خود. نوبت سوم،عشق و عرفان. کار میبدی در« نوبت اولی» نه تنها بی غلط، بلکه یکی از برجسته ترین شاهکار های آفرینش هنر بشری است و بی هیچ گونه گمان مندی،آراسته ترین،آسان ترین،ارزنده ترین،درست ترین،رسا ترین،روان ترین، زیبا ترین، شکوه انگیز ترین، گویاترین شیوه ی نگارش به زبان پاک پارسی در همه جا در همه ی روزگاران است....اینک برای اینکه نبشتار تهی نماند و چهره ی کلی گویی به خود نگیرد، چند نمونه اندک از...او می آورم:

وبر ایشان است که توانند که روزه دارند و خواهند که ندارند، باز خریدن آن به خوراک دادن به درویشی. هر روز به پیمانه ای(بقره /2 /184 کشف الاسرار 1/ 482)

روز روشن ، زیش و جهانداری شما را هنگام ساختیم (نباء/11/87 . کشف الاسرار 10/ 347 )

... تنها در برابر یک عبارت عربی (هل لک ان تزکی : آیا می خواهی پاکیزه شوی)، این توفان شکوهنده بر بالا ترین چکاد آفرینش هنری را به راه می اندازد،چنان که شما می پندارید بامداد همین امروز ، برترین سخنسرای نو پرداز، فردوسی زمان سروده است. می گوید: اوفتدت که پاک و هنری شوی؟ »

چیستا سال چهاردهم شماره 134و135 -دی و بهمن 1375-رویه های 324 تا 333- پیوست رویا با دیدار- دکتر محمد حسین روحانی

 

... اکنون با همچندی پندار پورپیرار با آنچه که در سرگذشت این کشور روی داده است می توان آن آفرینگان داریوش بزرگ را باز گفت که:«این کشور را از دروغ و خشکسالی و دشمن بپاید»

 


 
 
 
 
 سال پرچم شیرو خورشید